جلال الدين الرومي
151
فيه ما فيه ( فارسى )
بيت فمن شاء فلينظر الىّ فمنظرى * نذير الى من ظنّ انّ الهوى سهل 274 در عالم خدا هيچ چيز « 1 » صعبتر از تحمّل محال نيست مثلا تو كتابى « 2 » خوانده باشى و تصحيح و درست و معرب كرده يكى پهلوى تو نشسته است و آن كتاب را كژ مىخواند هيچ توانى آن را تحمّل كردن ؟ ممكن نيست « 3 » . و اگر آن را نخوانده باشى تو را تفاوت نكند ، اگر خواهى كژ خواند و اگر راست ، چون تو كژ را از راست « 4 » تمييز نكردهاى پس تحمّل محال « 5 » مجاهدهء عظيم است . اكنون انبيا و اوليا خود را مجاهده نمىدهند « 6 » . اوّل مجاهده كه در طلب داشتند قتل « 7 » نفس و ترك مرادها و شهوات و آن جهاد اكبر است . و چون و اصل شدند و رسيدند و در مقام امن مقيم شدند بريشان كژ و راست كشف شد . راست را از كژ مىدانند و مىبينند ، باز در مجاهدهاى عظيمند زيرا اين خلق را همه افعال « 8 » كژست و ايشان مىبينند و تحمّل مىكنند كه « 9 » اگر نكنند و بگويند و كژى ايشان را بيان كنند يك شخص پيش ايشان ايست نكند و كس سلام مسلمانى بريشان ندهد . الّا حق تعالى ايشان را سعتى و حوصلهء عظيم بزرگ داده است كه تحمّل مىكنند . از صد كژى يك كژى را مىگويند تا او را دشوار نيايد و باقى كژىهاش « 10 » را مىپوشانند « 11 » ، بلك مدحش مىكنند كه آن كژت راست است تا به تدريج اين كژىها را يك يك ازو دفع مىكنند . همچنانك معلّم كودكى را خط آموزد ، چون به نظر رسد ، كودك سطر مىنويسد و به معلّم مىنمايد . پيش معلّم ، آن همه كژست و بد . با وى به طريق صنعت و مدارا مىگويد « 12 » كه جمله نيكى است و نيكو نبشتى ، احسنت ! احسنت ! الّا اين يك حرف را بد نبشتى ، چنين مىبايد و آن يك حرف هم « 13 » بد نبشتى . چند حرفى را از آن سطر بد مىگويد و به وى مىنمايد كه چنين مىبايد نبشتن و باقى را تحسين مىگويد « 14 » تا دل او نرمد
--> ( 1 ) . ح : چيزى ( 2 ) . ح : كتابى را ( 3 ) . ح : و يكى آن كتاب را پهلوى تو نشسته است و كژ مىخواند هيچ نتوانى آن را تحمّل كردن ( ممكن نيست ) ندارد . ( 4 ) . ح : كژ از راست ( 5 ) . اصل : ندارد ( 6 ) . ح : خود از مجاهده نمىرهند ( 7 ) . ح : به قتل ( 8 ) . ح : اين خلق همه افعالشان ( 9 ) . ح : ( كه ) ندارد ( 10 ) . ح : كژهاش ( 11 ) . ح : مىپوشاند ( 12 ) . اصل : مىكند ( 13 ) . ح : و آن يك حرف ديگر نيز هم ( 14 ) . ح : مىكند